شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 47

شرح حكمة الاشراق

مهمترين مورخان كنونى فلسفهء سياسي ، ليواشتراوس ، در مورد فارابى ( وناگزير دربارهء أساس فلسفهء سياسي اسلامى ) نقش بنيادى حكومت حكيم دانا را بيان كرده وچنين گفته است : « فارابى چنان تحت تأثير كتاب « جمهوريت » أفلاطون قرار گرفته بود كه طرح نوين ساختمان فلسفه را بر مبناى چهارچوبى سياسي بيان مىكند . » 40 اما سهروردى چنين حكومتى را بر مبناى « أمر اللّه » مىداند كه از راه الهام به حاكم حكيم مىرسد . در ساختمان نوينى كه سهروردى بر أصول افلاطونى وعلم المعرفت اشراقي استوار كرده ، معرفت خاص فرايند اشراق است كه به حكمت اشراقي مىانجامد . وتنها كسى كه به چنين حكمتى رسيده حكيمى حاكم مىتواند باشد ومردم در پرتو سياست أو در راه عدالت وتحصيل سعادت گام توانند برداشت . حكيم متألّه سهروردى ، فرد فاضل دانايى است كه از حكمت ذوقيه وبحثيّه ، هر دو ، تا سر حد كمال برخوردار است وآن دو نوع حكمت را در وجود خودش به منتهاى هم‌آهنگى رسانيده است . صاحب حكمتى است كه وى را سياستمدار عادل مىسازد وبه وى توانايى اجراى « أمر اللّه » را در مدينه مىبخشد . 41 چنين كساني ، يعنى حكماى متألّه ، در عصر خود رؤساى كامل توانند بود واگر سياست حكومت در دست آنان باشد آن دوره از زمان « نوراني » خواهد بود . 42 شايد مهم‌ترين جنبهء « آيين سياسي اشراقي » چگونگى كسب حكمت توسط « رئيس مدينه » باشد . از ديدگاه فارابى ، رياست مدينه يا حكومت نمىتواند در دست هر كسى باشد . 43 اين أصل فلسفهء سياسي را سهروردى كاملا مىپذيرد ، اما اضافه مىكند كه رياست مدينه بايد در دست أنبياء ، پادشاهان ملكوتي ، يا حكماى متألّه قرار بگيرد . 44 اما دو شرط اساسى رياست را كه فارابى عنوان مىكند ، يكى طبيعت وفطرت وديگر هيئت وملكهء ارادى ، در نظر نمىگيرد . به زعم سهروردى ، رئيس مدينه نه به خاطر طبيعت وفطرت ، بلكه از راه درك حكمت اشراق به كمال انسانيّت رسيده ونفسش به عقل فعّال پيوسته است . 45 در عين حال ، ميان « رئيس » در فلسفهء فارابى وسهروردى تفاوت أصولي وجود دارد . زيرا « رئيس مدينه » نزد فارابى كسى است كه : « هو